تعقیب
دقت کردین؟ ساعتها جلو نمیافتن؛ معمولن عقب میمونن.
زمینیَّت
- بر منکِرش لعنت.
- اِ چرا؟ خب اون هم حق داره نظرِ خودش رو داشته باشه.
معمایِ "از این میترسی؟"
یادتونه دورهای که دغدغههاتون حداقل بود، یه بازی ای بود که مادر یا پدرِ مهربان، یا اینکه یه سِری پسرخاله-مسرخاله یا گیرم دخترعمویِ باحال یا همسایهیِ رو اعصابِ میشه-گفت-همسن باهاتون انجام میدادن به شرح زیر؟:
طرف دستِ احتمالن راستش رو مییاورد جلو، دستشو میبست، انگشتِ کوچیکشو مییاورد بالا و میگفت: "از این میترسی؟"
طبعن شما نمیترسیدین؛ میترسیدین هم بازی ادامه پیدا میکرد: انگشتِ چهارم (وارث-حلقهیِ محترم) ئِش رو میآورد بالا و دوباره: "از این؟"
...
این روندِ غیرِقابلِکنترل ادامه پیدا میکرد تا انگشتِ نمادِ-شصت-درصد هم سهمِ کلیدیِ خودشو از سناریو داشته باشه، و نهایتن "طرف" به ناگهان با دو دستش کف میزد، و مستقل از اینکه شما واکنشی نشون داده باشین یا نه، میگفت "پس چرا ترسیدی؟"
و بازی به سلامتی و با عمیقترین نتیجهگیریِهای فلسفی تموم میشد.
...
حالا سوالِ من اینه: چه اتفاقی میافتاد وقتی طرف به انگشتِ سوم میرسید؟
دقت کنید که بزرگسالان هم این بازی رو انجام میدادن باهامون...آیا نباید هر چه زودتر اخلاقن جلو بازی گرفته میشد؟ یا دستِکم، آیا نباید میترسیدیم؟؟
(راهنمایی: یه نکتهی کاملن انحرافی وجود داره...)
هذیانهایی از جنسِ ریاضیاتِ عالی (۳)
میتوان نشان داد
در هر فضایِ فربدیک
هر "قصهیِ شباهت" ای
نهایتن
به درد همگراست.
اِی نوکتورنِ شمارهیِ ۲۰
جالبه، یا توصیفی بهتر:
این که آدم، هیچوقت نتونسته باشه تمرین برایِ اجرایِ یک قطعهیِ خاصِ موسیقی رو تکمیل کنه، نه به این خاطر که که در سطحِ توانمندیِ اجرایِ اون نباشه، بلکه به این خاطر که،
هر وقت به وسطایِ قطعه میرسه، احساساتِ برانگیخته توسطِ قطعه بر اون غلبه کنه
طاقتش تموم بشه
و تمرین متوقف.
ظرفِ چند ساعت
نظرم عوض شد.
مکانیزمِ دفاعی، شبیهِ من نیست.
هستیم دیگه: با هر زهرماری که هست، مستقیمن طرف.

